ديروز چرا ديروز شد؟

 كيارنگ علايي
دبیر جشنواره

 

بعكس‌ها – چه بخواهيم، چه نخواهيم – شكلي از بودن‌اند كه فناپذيري زمان و جاودانگي خاطره‌هاي انساني را يادآور مي‌شوند. گويي آن‌ها آمده‌اند تا نقشي استثنايي را روي صحنه بازي كنند. آن نقش اين است كه هر كجا انسان – آگاهانه - وارد بازي زندگي شد به خاطر اين يمن حضور، و به خاطر اين حضور آگاهانه، و به خاطر دخالت در جريان محض زندگي، و باز به خاطر بودنش تمام آن‌چه را كه زمان نابود مي‌كند، كنار زده و تنها به بقاء انديشيده است.
عكس‌ها در حقيقت نشانه‌هاي انساني‌اند از اين ميل به بودن و تمام نشدن. از پنجه در پنجه مرگ انداختن.
عكس‌هاي واكر اونز را كه از عكس‌هاي يادگاري در منزل فرانك تانگ ثبت كرده به ياد آوريد؛ عكس‌ها در پشت لايه ساده و صميمي‌شان چه تلاش ‍ژرفي براي بقاء نشان مي‌دهند. آيا اين يك وقع گذاشتن به عكس‌هاي يادگاري نيست؟ آيا اين تواضع و اداي احترام نسبت به صميمانه‌ترين لحظه‌هاي زندگي نيست؟ سادگي بي اندازه‌ عكس‌هاي او و تلاش آگاهانه‌اي كه ايونز براي احياي آن‌ها كرده چيزي جدا از اتفاقي كه در بسياري از عكس‌هاي بخش «آلبوم‌هاي خانوادگي» اين جشنواره افتاده، نيست. تماشاي اين عكس‌ها كه از خاك خورده‌ترين صفحات آلبوم‌ها بيرون كشيده شده و حالا روي كاغذ گلاسه نفيس دوباره ديده مي‌شوند مقاومت احيا كننده اين عكس‌ها را گوشزد مي‌كند. مقاومت در برابر فراموش شدن و از ياد رفتن و در مقابل آن پرسش هميشگي كه تماشاي عكس‌ها براي‌مان ايجاد مي‌كند كه براستي: ديروز چرا ديروز شد؟
عكس‌هاي يادگاري با همه قهرمانان گمنام و تاريخ از ياد رفته‌شان ملاحتي را بر اين جشنواره مي‌افزايند كه شيريني چشم اندازهاي شهري را دوچندان مي‌كند.

اين جشنواره در ساده‌ترين شكل خود به ما خاطر نشان مي‌كند كه مشهد همان كوچه و خيابان تنگي نيست كه هر روز از خانه تا محل كار مي‌رويم و باز غروب، خسته و دل‌مرده از روزمرگي به خانه بازمي‌گرديم. به ما مي‌گويد كه آسمان اين شهر آني نيست كه هميشه مي‌پنداشتيم. اين عكس‌ها اندازه‌هاي شهر مرا وسعت مي‌بخشند. زيبايي‌هايش را چند برابر مي‌كنند، انگار كه نگاه كردن به درون منشوري؛ وجوه متكثر اين شهر را بي‌پايان و بي‌حدود مي‌كنند.

سومين جشنواره اكنون و با انتشار كتاب به نقطه پاياني راه خود رسيده است در حالي كه هنوز ميل به كشف افق‌هاي عكاسانه جديد از اين شهر باقي است. در اين راه از همراهي اساتيد گران‌قدرم در هيات داوران، همكاران خوبم در ستاد اجرايي بويژه هادي مظفري، سيد مجتبي خاتمي و حميد جسمي براي انرژي‌هاي تمام نشدني‌شان و همه عكاساني كه آثارشان به بخش مسابقه راه پيدا كرد يا نكرد، ممنونم؛ براي تعريف واژه مشاركت.